خواجه نظام الملك الطوسي

289

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

بودند . چون تبع او بسيار بود آهنگ پادشاه كرد و خواص پادشاه را بر آن داشت تا سخن او بنيكى در مستى [ 129 a ] و هشيارى پيش نصر بن احمد ياد مىكنند « 1 » . ايشان چندان بگفتند و نيابت داشتند كه نصر بن احمد را بديدن او رغبت افتاد . پس محمّد نخشبى را پيش امير خراسان بردند و بدانايى او را بستودند امير خراسان او را خواستارى كرد و عزيز مىداشت و او بهر وقت از مقالت خويش در سمع او مىافكند و هرچه او بگفتى نزديكان و نديمان كه مذهب او گرفته بودند زه و احسنت زدندى و گفتندى « همچنين است . » و هر روز « 2 » نصر بن احمد او را نيكوتر مىداشت و چنان بد كه بىاو نشكيفتى . در جمله كار بجايگاهى رسيد كه نصر بن احمد دعوت او را اجابت كرد و محمّد نخشبى چنان مستولى گشت كه وزيرانگيز و وزيرنشان شد و پادشاه آن كردى كه او گفتى . 10 - چون كار نخشبى بدين جايگاه رسيد دعوت آشكارا كرد و هم‌مذهبان او نصرت او كردند و مذهب آشكارا كردند و دلير شدند و پادشاه همنشينى سبعيان مىكرد . تركان و سران لشكر را خوش نيامد كه پادشاه قرمطى شد و آن روزگار هركه در اين مذهب شدى او را قرمطى خواندندى . پس عالمان و قاضيان شهر و نواحى گرد آمدند و جمله پيش سپاه‌سالار لشكر شدند و گفتند « درياب كه مسلمانى در ماوراء النهر خراب شد و اين مردك نخشبى پادشاه را از راه ببرد و قرمطى كرد و مردمان را بىراه كرد و اينك كار او بجايگاهى رسيد كه آشكارا دعوت مىكند . بيش از اين خاموش نتوانيم بودن . » سپاه‌سالار گفت « سپاس دارم و شما بازگرديد و ساكن باشيد . ان شاء اللّه خداى تعالى بصلاح باز آورد . » ديگر روز اين معنى با نصر بن احمد بگفت . سودى نداشت . و در ميان

--> ( 1 ) - كنند K : كند N ( 2 ) - و هر روز N - : PCK